سحر و جادوگری در قرآن

سحر و جادوگری در قرآن

سوره بقره آیه 102

«وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »(102)

ترجمه :

و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود و) كافر نشد ولى شياطين كفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را میآموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند ولى هيچ گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد. و مسلما مى‏دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! (102)

تفسیری مختصر :

آنچه از روايات استفاده مى‏شود آن است كه حضرت سليمان عليه السلام براى جلوگيرى از انحراف يا سوء استفاده، دستور داد اوراق ساحران را جمع‏آورى و نگهدارى كنند. ولى بعد از وفات او گروهى به آن نوشته‏ ها دست يافته و مشغول تعليم و اشاعه سحر در ميان مردم شدند. آنان حتّى معجزات حضرت سليمان را سحر معرّفى كرده و پيامبرى او را منكر شدند. و برخى از بنى اسرائيل نيز به جاى پيروى از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند. اين كار چنان شهرت و گسترش يافت كه يهود زمان پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله نيز سليمان را ساحرى زبردست مى‏دانستند و او را به عنوان پيامبر نمى‏شناختند! اين آيه، گناه و انحراف رها كردن تورات و پيروى از شياطين سحرآموز را بيان مى‏كند كه يهود به جاى تورات از آنچه شياطين در زمان سليمان بر مردم مى‏خواندند، پيروى مى‏كردند. آنان براى توجيه كار خويش، نسبت سحر به سليمان نيز مى‏دادند، در حالى كه سليمان مرد خدا بود و كارش معجزه، و شياطين در جهت مخالف او و كارشان سحر بود.

علاوه بر آنچه گذشت، يهود از منبع ديگرى نيز به سحر دست يافتند. بدين طريق كه خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل»  در ميان مردم قرار داد كه روش ابطال و خنثى سازى سحر و جادو را به آنان بياموزند. امّا براى اينكار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند. چون انسان تا فرمول تركيبى چيزى را نداند، نمى‏تواند آن را خنثى نمايد. لذا فرشته‏ها، ابتدا طريق سحر و سپس طريقه ابطال آن را مى‏آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط مى‏كردند كه از آن سوء استفاده نكنند و مى‏گفتند: اين كار مايه‏ى فتنه وآزمايش است، مبادا در مسير مبارزه و خنثى سازى، خودتان گرفتار شويد. امّا يهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن براى مقاصد ناشايست بهره بردند و حتّى براى جدايى ميان مرد و همسرش بكار گرفتند.

اشاره اى به نكات تفسيرى :

1-سحر و قدرت الهى

همانند همه چيز سحر هم تحت سيطره قدرت الهى است و ساحر با داشتن علمِ سحر، از دايره‏ى قدرت الهى خارج نيست و بدون اراده‏ى خدا قادر به انجام كارى نيست و به كسى نمى‏تواند ضررى برساند، ولى از آنجايى كه خداوند براى هر چيز اثرى قرار داده است، سحر و جادو نيز مى‏تواند اثرات سويى داشته باشد كه از آن جمله تأثير آن بر روابط زناشويى و خانوادگى است.

2-ابطال سحر

ياد گيرى سحر به جهت ابطال سحر مجاز است ؛همانند پزشكى كه با علل بيمارى ها آشنا مى شود تا بتواند با آن مبارزه كند .هاروت و ماروت هم سحر را به جهت ابطال آن به مردم مى آموختند .

3- تخصص در كنار تعهد

تخصص اگر با دين و اخلاق و تعهد همراه نباشد نتايج خسارت بارى را در پى خواهد داشت .آن دو فرشته وقتى كه وقتى به مردم دانش سحر را براى ابطال آن مى آموختند اين مهم را ياد آور مى شدند كه «ما وسيله آزمايش هستيم پس كفر نورز »يعنى اين دانش را ابزارى براى ضرر به ديگران و استفاده هاى ناروا قرار ندهيد

برخى از پيامهاى  آيه :

1-در حكومت حقّ و زمامدارى حاكم الهى نيز همه‏ى مردم اصلاح نمى‏شوند، گروهى كجروى مى‏كنند.

2-ساحران براى مقدّس جلوه دادن و توجيه كار خود، سليمان را نيز ساحر معرّفى مى‏كردند.

3-تعليم و تعلّم و إِعمال سحر، در رديف كفر است.

4-براى مقابله با علوم مضرّ و عقايد انحرافى، آگاهى صالحان از آنها لازم است.

5-گاهى علم و دانش، وسيله آزمايش است.

6-تفرقه انداختن ميان زن و شوهر، كارى شياطينى و در حدّ كفر است.

7 -سحر و جادو واقعيّت دارد و در زندگى انسان مؤثّر است‏

8-ساحر دست به كارهايى مى‏زند، ولى تمام تأثير و تأثرات زير نظر خداست.ومى‏توان از طريق پناه بردن به خداوند و استعاذه و توكّل و دعا و صدقه از توطئه‏ها نجات يافت.

منابع :

تفسیر نمونه –آیت الله مکارم شیرازی

تفسیر نور –حجت الاسلام قرائتی

 

 

 

 

مقام ابرار(نيكوكاران واقعى )

مقام ابرار(نيكوكاران واقعى )

سوره آل عمران آیه 92

«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَليمٌ »

ترجمه :

نيكى را در نخواهيد يافت تا آن گاه كه از آنچه دوست مى‏داريد انفاق كنيد. و هر چه انفاق مى‏كنيد خدا بدان آگاه است.

مقدمه : 

روشن است كه دست كشيدن از چيزى كه آن را دوست دارد و انفاق آن  در راه خدا كار هر كس نيست و ايمانى محكم و عقيده‏اى راسخ مى‏خواهد و انسان بايد به درجه‏اى از ايمان برسد كه خوشنودى خدا را بر تمام چيزهايى كه نزد او محبوب و دوست داشتنى است ترجيح بدهد تا بتواند چنين كند. البته منظور آيه انفاق مال است آنهم مالى كه محبوب شخص است ولى مى‏توان آن را به بذل جان هم تعميم داد. بالاترين نيكويى آن است كه انسان از عزيزترين‏هاى خود در راه خدا دست بردارد همانگونه كه امام حسين (ع) در كربلا و روز عاشورا كرد.

نكات تفسيرى:

1-شرایط رسیدن به مقام بر ونیکی

الف: انفاق از آنچه محبوب و مورد علاقه است

ب-از مال حلال و پاكيزه باشد«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ ......»(بقره/267) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از دستاوردهاى نيكوى خويش و از آنچه برايتان از زمين رويانيده‏ايم انفاق كنيد، نه از چيزهاى ناپاك و بد.....

ج-انفاق بدون هيچ منت وآزارى باشد «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى»(بقره/264)

د-انفاق كننده انتظار مزد و قدرانى از طرف گيرنده انفاق را نداشته باشد«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً »(انسان/9)

ه-براى رسيدن به مقام نيكى لازم نيست همه دارايى انفاق شود بلكه با انفاق بخشى از آن نيز مى توان به مقام بِرّ رسيد «مِمَّا تُحِبُّون»مِن در مما تحبون براى تبعيض است.

2-آثار انفاق:

انفاق علاوه بر زدودن فقر و كمك به نيازمندان ارتقاى روحى و معنوى انفاق كننده را نيز در بر دارد زيرا چشم پوشى از چيزهاى مورد علاقه  موجب شكوفايى روح سخاوت و گذشت شده و انسان را از قيد اسارت هاى مختلف مى رهاند.

3-داستان های شنیدنی در مورد عمل به این آیه:

1 -ابو طلحه انصارى، بيشترين درختان خرما را در مدينه داشت و باغ او محبوب‏ترين اموالش بود. اين باغ كه روبروى مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گاه و بى‏گاه وارد آن باغ مى‏شد و از چشمه‏ى آن مى‏نوشيد. اين باغِ زيبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى‏گفتند. وقتى آيه نازل شد كه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى ...» او خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: محبوب‏ترين چيزها نزد من اين باغ است، مى‏خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرين بر تو، ولى پيشنهاد من آن است كه اين باغ را به فقراى فاميل و بستگان خويش دهى. او قبول كرد و باغ را بين آنان تقسيم نمود.

2- مهمانانى بر ابو ذر وارد شدند، ابو ذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان يكى از شتران مرا نحر و غذا تهيه كنيد. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابو ذر ناراحت شد و پرسيد: چرا شتر فربه و چاق را نياورديد؟ گفتند: آن را براى نياز آينده تو گذاشتيم. ابو ذر فرمود: روز نياز من روز قبر من است‏

3 -وقتى فاطمه زهرا عليها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى‏بردند، فقيرى از حضرت پيراهن كهنه‏اى خواست. فاطمه زهرا عليها السلام همان جا به زنان اطرافش فرمودند دور من را بگيريد بعد پيراهن نوى عروسيش را از تن بيرون آوردند وانفاق كردند وخود با همان پيراهن كهنه به خانه امير المومنين عليه السلام رفتند.

منابع :

1-قرآن  مجيد

2-تفسير كوثر-يعقوب جعفرى

3-تفسير نمونه-آيت الله مكارم شيرازى‏

4-تفسير نور-حجت الاسلام قرائتى

فضیلت قرآن و عامل آن

فضیلت  قرآن و عامل آن

سلام بر همه دوستان اميد كه هر لحظه تان قرآنى باشد بايد بگويم كه به خاطر مسافرت هاى مكرر و مشغله كارى مدتى بود كه نمى توانستم كه وبلاگم را به روز كنم و از اين بابت شرمنده دوستان بودم تا اينكه جريان توهين به قرآن عزمم را جزم نمود كه باز به اين سنگر برگردم و هر چند ناقابل به انجام وظيفه بپردازم .

در ابتدا حديثى در باب فضل قرآن و مقام جوان با ايمانى كه قرآن بخواند :

الكافي    ج‏2       باب فضل حامل القرآن .....  ص : 603

 ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مِنْهَالٍ الْقَصَّابِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شَابٌّ مُؤْمِنٌ اخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ كَانَ الْقُرْآنُ حَجِيزاً عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ كُلَّ عَامِلٍ قَدْ أَصَابَ أَجْرَ عَمَلِهِ غَيْرَ عَامِلِي فَبَلِّغْ بِهِ أَكْرَمَ عَطَايَاكَ قَالَ فَيَكْسُوهُ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ حُلَّتَيْنِ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يُوضَعُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجُ الْكَرَامَةِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ أَرْضَيْنَاكَ فِيهِ فَيَقُولُ الْقُرْآنُ يَا رَبِّ قَدْ كُنْتُ أَرْغَبُ لَهُ فِيمَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا فَيُعْطَى الْأَمْنَ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ ثُمَّ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَيُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ اصْعَدْ دَرَجَةً ثُمَّ يُقَالُ لَهُ هَلْ بَلَغْنَا بِهِ وَ أَرْضَيْنَاكَ فَيَقُولُ نَعَمْ قَالَ وَ مَنْ قَرَأَهُ كَثِيراً وَ تَعَاهَدَهُ بِمَشَقَّةٍ مِنْ شِدَّةِ حِفْظِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ هَذَا مَرَّتَيْن.

ترجمه :

اصول كافى-ترجمه مصطفوى    ج‏4     ح 4 - .....  ص : 405

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر كه در حال جوانى قرآن بخواند و با ايمان هم باشد قرآن با گوشت و خونش بياميزد، و خداى عز و جل او را با فرشتگان پيغام برنده و نيكرفتارش رفيق كند، و قرآن براى او در روز قيامت پرده و مانعى از آتش باشد و گويد: بار پروردگارا هر  عامل وتاجرى بمزد كار خويش  رسيده جز عامل  من، پس گرامى‏ترين عطاهاى خود را باو برسان، فرمود: پس خداى عزيز و جبار دو جامه از جامه‏هاى بهشتى باو بپوشاند و بر سرش تاج كرامت نهاده شود، سپس بقرآن گفته شود: آيا ما تو را در باره اين شخص خشنود كرديم؟ قرآن گويد: بار پروردگارا من برتر از اين در باره او ميل داشتم، پس نامه امان (از دوزخ را) بدست راستش دهند، و فرمان جاويدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت گردد، پس باو گفته شود: بخوان (قرآن را) و يكدرجه بالا برو، سپس بقرآن گويند: آيا آنچه تو خواستى باو رسانديم و تو را خشنود كرديم؟ گويد: آرى، حضرت فرمود: هر كس قرآن را بسيار بخواند و با اينكه حفظ آن (بر او) دشوار است آن را بذهن خويش بسپارد خداى عز و جل دو بار پاداش آن را باو بدهد.(يك پاداش در دنيا و يك پاداش در آخرت )

منبع :اصول كافى نوشته محمد بن يعقوب كلينى -ترجمه سيد جواد مصطفوى

مختصری در مورد شفاعت

مختصری در مورد شفاعت

سوره بقره آیه 48

«وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ»

ترجمه:

و از آن روز بترسيد كه كسى مجازات ديگرى را نمى‏پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مى‏شود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه يارى مى‏شوند.

مقدمه:

بعضی افراد از جمله یهود در باره قیامت باور های غلط و امید های نا بجایی داشته و دارند .این آیه،خط بطلانی بر این باور های نادرست است .

یهود گمان می کردند روز قیامت ،اجدادشان شفیع آنان خواهد بود چنان که بت پرستان ،بت ها را شفیع خود می پنداشتند !

بزخی از آنان قربانی کردن را کفاره گناهان می دانستند و اگر پول نداشتند یک جفت کبوتر را سر می بریدند !

گروهی از آنان همراه مردگان طلا و زیور آلات دفن می کردند تا برای جریمه گناهانش بپردازد !

غافل از اینکه روز قیامت تمام سبب ها قطع َ {تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره /166) }،نسبت ها محو{ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُم (مومنون /101)} و زبان عذر خواهی بسته می شود {وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ (مرسلات/36)}و مال و فرزندان کارایی نخواهند داشت {يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (شعرا/88)}قدرت ها پوچ می شوند{هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ (الحاقه/29)} و فدیه پذیرفته نمی شود{ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَ(حدید/15)} .

نکات تفسیری:

1-تفاوت مجازات در دنیا و آخرت

در اين دنيا چنين معمول است كه براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مى‏شوند:

الف، گاه يك نفر جريمه ديگرى را پذيرا مى‏شود و آن را اداء مى‏كند.

ب ، اگر اين معنى ممكن نشد متوسل به شفاعت مى‏گردد و اشخاصى را بر مى‏انگيزد كه از او شفاعت كنند.

ج ،باز اگر اينهم نشد سعى مى‏كنند كه با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.

د ،و اگر دسترسى به اين كار هم نداشت از دوستان و ياران كمك مى‏گيرد تا از او دفاع كنند تا گرفتار چنگال مجازات نشود.

اينها طرق مختلف فرار از مجازات در دنيا است، ولى قرآن مى‏گويد:

اصول حاكم بر مجازاتها در قيامت به كلى از اين امور جدا است، و هيچ يك از اين امور در آنجا به كار نمى‏آيد، تنها راه نجات پناه بردن به سايه ايمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگاراست.(تفسیر نمونه جلد 1،ص 222)

2- مباحثی در مورد شفاعت

الف . شفاعت در اصطلاح

شخصی که به شفیع متوسل می شود ،در حقیقت نیروی خودش را به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نمی بیند لذا نیروی خود را –که آمیزه ای از ایمان و تقوا و عمل صالح است –به نیروی شفیع پیوند می دهد و در نتیجه به آنچه می خواهد نایل می شود و از قهر خداوند نجات می یابد .

ب . آیات قرآنی در مورد شفاعت

آياتى كه در قرآن پيرامون اين مساله بحث مى‏كند در حقيقت به چند دسته تقسيم مى‏شود:

گروه اول- آياتى است كه بطور مطلق شفاعت را نفى مى‏كند مانند:

1-" أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ" (بقره 254)

2-" وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ" (بقرة: 48).

گروه دوم- آياتى است كه" شفيع" را منحصرا خدا معرفى مى‏كند مانند:

1-" ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ" (سجده: 4)

2- و" قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً" (زمر: 44).

گروه سوم- آياتى است كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مى‏كند مانند:

1-" مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ" (بقره: 255)

2-وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ" (سبأ:23).

گروه چهارم- آياتى است كه شرائطى براى شفاعت شونده بيان كرده است مانند:

1-رضایت و خشنودی خداوند " وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏" (انبياء: 28).

2-داشتن عهد و پیمان(منظور از عهد ایمان به خدا و پیامبران است ) " لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً". (مريم: 87) –( تفسير نمونه، ج‏1، ص: 228)

ج . جمع بندی آیات

آیاتی که شفاعت را انکار می کنند شفاعت استقلالی را نفی مینمایند یعنی هیچ کس بدون اجازه خداوند قادر به شفاعت از کسی نیست .اما آیاتی که شفاعت را اثبات می کند ،نخست آنرا اصالتا برای خدا می داند و به صورت تبعی برای غیر خدا ،البته به شرط اذن او ،یعنی کسانی در قیامت به اذن پروردگار و تحت برنامه او ،از افرادی شفاعت کرده و موجب نجات آنان از عذاب می شوند .

پیامها :

1 ترس از حضور در دادگاه الهى، بدون وجود هر گونه وكيل يا شفيعى، زمينه‏ى تقويت تقواى الهى است. «وَ اتَّقُوا يَوْماً»

2 در برابر عقايد خرافى و باطل، با قاطعيّت برخورد كنيد. «لا يُقْبَلُ»، «لا يُؤْخَذُ»(تفسیر نور ج 1 ،ص 11

منابع :

قرآن کریم –ترجمه آیت الله مکارم شیرازی –تفسیر نمونه –تفسیر نور .

 

خلافت الهى انسان در زمين

خلافت الهى انسان در زمين

سوره بقره آیه 30

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »

ترجمه :

هنگامى كه پروردگار تو، به فرشتگان گفت: من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد. گفتند: آيا در زمين كسى را قرار مى‏دهى كه در آن فساد كند و خونها بريزد؟ ما با حمد تو، تو را تسبيح مى‏گوييم و تو را تقديس مى‏كنيم گفت: همانا من چيزى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد .

مقدمه:

این آیه پیرامون خبر دادن خداوند به فرشتگان ،در باره خلافت و سر پرستی انسان در زمین و گفتگوی آنها با خداوند است .

موضوع خلافت الهی در زمین تنها در همین آیه مطرح شده است .

نکات تفسیری :

1- آیا همه انسانها خلیفه خدا هستند ؟

گرچه همه‏ى انسان‏ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه‏اى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه‏اى سقوط مى‏كنند كه از حيوان هم پست‏تر مى‏شوند. چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(اعراف /179)

2-خدایی که همیشه حاضر ، ناظر و قیوم است به جانشین و خلیفه چه نیازی دارد؟

اولا:جانشینی انسان در زمین به سبب نیاز و عجز خداوند نیست بلکه این مقام به سبب کرامت و فضیلت رتبه انسان است .

ثانیا :نظام آفرینش نظام اسباب است یعنی خداوند به طور مستقیم بر انجام هر کاری توانا است ولی برای اجرای امور ،واسطه هایی قرار داده است برای مثال :

الف ، با اینکه مدبر اصلی خداوند است : «اللَّهُ الَّذِي.... يُدَبِّرُ»(یونس /3)  لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است. «فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»(نازعات /5)

ب،با اينكه شفا بدست اوست «فَهُوَ يَشْفِينِ» (شعرا/80) امّا در عسل شفا قرار داده است. «فِيهِ شِفاءٌ»(نحل 69)

ج، با اينكه علم غيب مخصوص اوست «إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ»  لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى‏كند. «إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ» (جن /27)(تفسیر نور جلد1 صفحه88 )

3-فرشتگان از کجا می دانستند انسان در روی زمین فساد و خون ریزی می کند ؟

مفسران سه احتمال داده اند که منافاتی هم باهم ندارند :

الف،توسط اخبار الهی

ب،از طرق مشاهده انسانهایی قبل از حضرت آدم (ع)

ج ،به سبب پیش بینی صحیحی که از انسان خاکی و مادی و تزاحم های طبیعی او داشتند و علمی که در این رابطه خداوند به آنها داده بود .(تفسیر نمونه جلد 1 صفحه 175)

پیامها :

1-انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى، تنها بدست خداست. «إِنِّي جاعِلٌ فِي‏ الْأَرْضِ خَلِيفَةً»

2-انسان مى‏تواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفة اللهى باشد.«جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»

 3-به خاطر انحراف يا فساد گروهى، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى‏دانست گروهى از انسان‏ها فساد مى‏كنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد.

4- مطيع و تسليم بودن با سؤال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. «أَ تَجْعَلُ فِيها»

5- توقّع نداشته باشيد همه‏ى مردم بى‏چون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند.زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤال مى‏كنند. پس به دیگران اجازه بدهید حرف بزنند «قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها»(تفسیر نور جلد1 صفحه 90)

منابع :

1-قران مجید

2-ترجمه قرآن از تفسیر الکوثر نوشته یعقوب جعفری

3- تفسیر نمونه –ایت الله مکارم شیرازی

4- تفسیر نور –محسن قرائتی

نمونه هایی از قرآن در مورد کار :

 

نمونه هایی از قرآن در مورد کار :


1-کار حضرت موسی برای شعیب پیامبر

«قالَ إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَني‏ ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُريدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحينَ» (27/قصص)

(شعيب) گفت: «من مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم به اين شرط كه هشت سال براى من كار كنى و اگر آن را تا ده سال افزايش دهى، محبّتى از ناحيه توست من نمى‏خواهم كار سنگينى بر دوش تو بگذارم و ان شاء اللَّه مرا از صالحان خواهى يافت.

همنگونه که در این آیه  ملاحظه می شود میزان  کار نیز در ابتدا توسط طرفین مشخص میگردد که در آیه فوق کار حضرت موسی به عنوان مهر دختر شعیب قرار داده می شود .

2-کار یوسف در خزانه داری مصر

«قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ» (55/یوسف)

(يوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم!

این آیه نیز نشان می دهد که حضرت یوسف به خاطر احساس مسئولیت از خطر قحطی که جان مردم را تهدید می کرد  این پیشنهاد را داد و یک کار و مسئولیت اقتصادی مهمی را بر عهده گرفت وبه خوبی ازعهده آن برآمد .

3-کارگری  پیامبر به امر خدا برای دو بچه یتیم

«فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فيها جِداراً يُريدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لاَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً» (77/کهف)

(موسی و خضر)باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قريه‏اى رسيدند از آنان خواستند كه به ايشان غذا دهند ولى آنان از مهمان كردنشان خوددارى نمودند (با اين حال) در آن جا ديوارى يافتند كه مى‏خواست فروريزد و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت. (موسى) گفت: « (لا اقل) مى‏خواستى در مقابل اين كار مزدى بگيرى!

برخی پیامهای این آیه از تفسیر نور:

 همه جا منطقِ «اوّل معاش سپس كار» و «اوّل تأمين سپس تمكين»، درست نيست. پيامبرِ گرسنه، مجّانى كارگرى مى‏كند. «فَأَبَوْا ... فَأَقامَهُ» وقتى نياز را ديديم، دست به كار شويم و منتظر دعوت و بودجه و همكار و آيين‏نامه نباشيم.

 «جِداراً، فَأَقامَهُ»-  كار كردن براى خدا بدون گرفتن مزد، عيب نيست. «فَأَقامَهُ» - وقتى كارى را مفيد و لازم تشخيص داديم، به انتقاد اين و آن كارى نداشته باشيم. «لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً» - كار كردن و مزد گرفتن و اجير شدن ننگ نيست. «لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً» - اولياى خدا براى پول كار نمى‏كنند. «لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً.                      (  تفسير نور، ج‏7، ص: 209

4-کار وزره بافی حضرت داود(ع)

«...........َ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديدَ (10/سبا)

أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ» (11/سبا)

............و آهن را براى او نرم كرديم(10)(و به او گفتيم:) زره‏هاى كامل و فراخ بساز، و حلقه‏ها را به اندازه و متناسب كن! و عمل صالح بجا آوريد كه من به آنچه انجام ميدهيد بينا هستم!

علامه طبرسی در مجمع البیان می فرماید : خداوند تعالى آهن را براى داود نرم ساخت براى آنكه دوست ميداشت كه از زحمت و دست رنج خود بخورد و زندگى كند، پس آهن را نرم كرد براى او و صنعت زره سازى را باو آموخت و او اوّل كسى بود كه زره و لباس رزم را اختراع كرد و آن را ميفروخت و از بهاء آن خودش و عيالاتش خورده و زيادى آن را تصدّق ميداد.

از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود، خدا بداود وحى نمود تو خوب بنده‏اى هستى مگر آنكه تو از بيت المال ميخورى، پس داود چهل روز گريه كرد، پس خدا آهن را براى او چون موم نرم ساخت و هر روز يك زره ميساخت و به هزار درهم ميفروخت...واز بیت المال بی نیاز گشت.                          ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏20، ص: 225

5-همکاری گروهی با ذوالقرنین برای ساختن سد و نجات از دست یاجوج وماجوج

«قالَ ما مَكَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً »(95/کهف)

(ذو القرنين) گفت: «آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده، بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مى‏كنيد)! مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سدّ محكمى قرار دهم!

مردم آن منطقه در ابتدا می خواستند که فقط پول و کمک مالی  بدهند تا ذوالقرنین برای آنها سدی در برابر دشمنان بسازد ولی می بینیم که ذوالقرنین کار کردن و کمک جسمی را  بهتر از کمک مالی عنوان میکنند و از نیروی خود مردم برای ساخت سد استفاده می کند و با مدیریت صحیح کار برای مردمی عقب مانده سدبسیار محکمی در رابر هجوم دشمنان  می سازد .

منابع :

1-     قرآن کریم

2-     ترجمه قرآن، ایت الله مکارم شیرازی،انتشارات دارالقرآن الکریم ،قم ،سال 1373 ،چاپ دوم

3-     تفسیر مجمع البیان ،فضل بن حسن طبرسی ،انتشارات ناصر خسرو ،تهران سال1372،چاپ سوم

4-     ترجمه تفسیر مجمع البیان ،گروهی از مترجمان ،انتشارات فراهانی ،تهران ،سال 1360،چاپ اول

5-     تفسیر نور ،محسن قرائتی،ناشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن ،تهران ،سال1383،چاپ یازدهم

6-     تفسیر نمونه –آیت الله مکارم شیرازی و همکاران ،دارالکتب الاسلامیه ،تهران ،سال1374،چاپ اول

 

علی علیه السلام و شیعیانش در قرآن

علی علیه السلام و شیعیانش در قرآن

[سوره البينة: آيه 7]

 إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة

ترجمه:

 كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند.

على (ع) و شيعيانش خير البريه‏اند

در روايات فراوانى كه از طرق اهل سنت و منابع معروف آنها، و همچنين در منابع معروف شيعه نقل شده، آيه" أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" (آنها بهترين مخلوقات خدا هستند) به على (ع) و پيروان او تفسير شده است.

" حاكم حسكانى نيشابورى" كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى است اين روايات را در كتاب معروفش" شواهد التنزيل" با اسناد مختلف نقل مى‏كند، و تعداد آن بيش از بيست روايت است كه به عنوان نمونه چند روايت را از نظر مى‏گذارنيم:

1-" ابن عباس" مى‏گويد: هنگامى كه آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ نازل شد پيغمبر اكرم ص به على (ع) فرمود:

هو انت و شيعتك تاتى انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين، و ياتى عدوك غضبانا مقحمين:

" منظور از اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در روز قيامت وارد عرصه محشر مى‏شويد در حالى كه هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگين وارد محشر مى‏شود و به زور به جهنم مى‏رود" (در بعضى از نسخه‏هاى حديث مقمحين آمده است كه به معنى بالا نگاهداشتن سر به وسيله غل و زنجير مى‏باشد).

2- در حديث ديگرى از" ابو برزه" آمده است كه وقتى پيغمبر اكرم( ص) اين آيه را قرائت كرد، فرمود:

هم انت و شيعتك يا على، و ميعاد ما بينى و بينك الحوض:

" آنها تو و شيعيانت هستيد، اى على! و وعده من و شما كنار حوض كوثر است".

3- در حديث ديگرى از" جابر بن عبد اللَّه انصارى" آمده است كه ما خدمت پيغمبر اكرم ص كنار خانه خدا نشسته بوديم على (ع) به سوى ما آمد، هنگامى كه چشم پيامبر ص به او افتاد فرمود: قد اتاكم اخى:" برادرم به سراغ شما مى‏آيد" سپس رو به كعبه كرد:

فقال و رب هذه البنية! ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة:

" به خداى اين كعبه قسم كه اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگارانند"

4- در" در المنثور" از" ابن عباس" آمده است كه وقتى آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" نازل شد پيغمبر اكرم( ص) به على فرمود: هو انت و شيعتك يوم القيامة راضيين مرضيين:" آن تو و شيعيان تو در قيامت مى‏باشيد كه هم شما از خدا خشنود هستيد و هم خدا از شما خشنود"

بسيارى ديگر از دانشمندان اهل سنت نيز همين مضمون را در كتب خود نقل كرده‏اند از جمله" خطيب خوارزمى" در" مناقب" و" ابو نعيم اصفهانى" در" كفاية الخصام" و" علامه طبرى" در" تفسير معروفش" و ابن صباغ مالكى در" فصول" المهمه" و" علامه شوكانى" در" فتح الغدير" و" شيخ سليمان قندوزى" در" ينابيع المودة" و آلوسى در" روح المعانى" ذيل آيات مورد بحث و جمعى ديگر.

كوتاه سخن اينكه حديث فوق از احاديث بسيار معروف و مشهور است كه از سوى غالب دانشمندان و علماى اسلام پذيرفته شده، و اين فضيلتى است بزرگ و بى نظير براى على ع و پيروانش.

ضمنا از اين روايات به خوبى اين حقيقت آشكار مى‏شود كه واژه" شيعه"از همان عصر رسول خدا (ص) به وسيله آن حضرت در ميان مسلمين نشر شد، و اشاره به پيروان خاص امير مؤمنان على (ع) است، و آنها كه گمان مى‏كنند تعبير" شيعه" از تعبيراتى است كه قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.

منبع:تفسیر نمونه ص 211الی 214با تلخیص

 

 

گمان بد گناه است؟!

گمان بد گناه است؟!

سوره حجرات آیه 12

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ».

ترجمه:

" اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است"
منظور از" كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ" گمانهاى بد است كه نسبت به گمانهاى خوب در ميان مردم بيشتر است لذا از آن تعبير به كثير شده و گرنه" حسن ظن و گمان خير" نه تنها ممنوع نيست بلكه مستحسن است، چنان كه قرآن مجيد در آيه 12 سوره نور مى‏فرمايد: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً:
" چرا هنگامى كه آن نسبت ناروا را شنيديد مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند"؟! قابل توجه اينكه: نهى از" كثيرى" از گمانها شده، ولى در مقام تعليل مى‏گويد زيرا" بعضى" از گمانها گناه است اين تفاوت تعبير ممكن است از اين جهت باشد كه گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است، و بعضى مخالف واقع، آنكه مخالف واقع است مسلما گناه است، و لذا تعبير به" إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ" شده است، بنا بر اين وجود همين گناه كافى است كه از همه بپرهيزد.
در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه گمان بد و خوب غالبا اختيارى نيست، يعنى بر اثر يك سلسله مقدمات كه از اختيار انسان بيرون است در ذهن منعكس مى‏شود، بنا بر اين چگونه مى‏شود از آن نهى كرد؟! 1- منظور از اين نهى، نهى از ترتيب آثار است، يعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پيدا شد، در عمل كوچكترين اعتنايى به آن نكنيد، طرز رفتار خود را دگرگون نسازيد، و مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد، بنا بر اين آنچه گناه است ترتيب اثر دادن به گمان بد مى‏باشد.
2- انسان مى‏تواند با تفكر روى مسائل مختلفى، گمان بد را در بسيارى از موارد از خود دور سازد، به اين ترتيب كه در راههاى حمل بر صحت بينديشد و احتمالات صحيحى را كه در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدريجا بر گمان بد غلبه كند. بنا بر اين گمان بد چيزى نيست كه هميشه از اختيار آدمى بيرون باشد.

لذا در روايات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن، تا دليلى بر خلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، ما دام كه مى‏توانى محمل نيكى براى آن بيابى.

منبع تفسیر نمونه جلد 22ص182


زیارت خانه خدا

با سلام خدمت دوستان عزیز

به لطف الهی توفیقی بود و در خدمت زائران کوی دوست عازم مدینه النبی(ص) و مکه معظمه شده بودیم به یاد همه شما عزیزان بودم امید که خداوند زیارات و دعاهای تمام مومنین را مورد قبول قرار بدهد به زودی در خدمتتان خواهم بود .

 

غیبت (گناه ،مفهوم ،درمان)قسمت دوم :مفهوم و درمان

غیبت (گناه ،مفهوم ،درمان)قسمت دوم :مفهوم و درمان

مفهوم غيبت:

" غيبت" چنان كه از اسمش پيدا است اين است كه در غياب كسى سخنى گويند، منتهى سخنى كه عيبى از عيوب او را فاش سازد، خواه اين عيب جسمانى باشد، يا اخلاقى، در اعمال او باشد يا در سخنش، و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند اينها.

بنا بر اين اگر كسى صفات ظاهر و آشكار ديگرى را بيان كند غيبت نخواهد بود. مگر اينكه قصد مذمت و عيبجويى داشته باشد كه در اين صورت حرام است، مثل اينكه در مقام مذمت بگويد آن مرد نابينا، يا كوتاه قد، يا سياهرنگ يا كوسه! به اين ترتيب ذكر عيوب پنهانى به هر قصد و نيتى كه باشد غيبت و حرام است، و ذكر عيوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد آن نيز حرام است، خواه آن را در مفهوم غيبت وارد بدانيم يا نه.

اينها همه در صورتى است كه اين صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد داخل در عنوان" تهمت" خواهد بود كه گناه آن به مراتب شديدتر و سنگين‏تر است.

يا اين كه مى‏گويد: اين سخنى است كه در حضور او نيز مى‏گويم، در حالى كه گفتن آن پيش روى طرف نه تنها از گناه غيبت نمى‏كاهد بلكه به خاطر ايذاء، گناه سنگين‏ترى را به بار مى‏آورد.

 علاج غيبت و توبه آن‏:

" غيبت" مانند بسيارى از صفات ذميمه تدريجا به صورت يك بيمارى روانى در مى‏آيد، به گونه‏اى كه غيبت كننده از كار خود لذت مى‏برد، و از اين كه پيوسته آبروى اين و آن را بريزد احساس رضا و خشنودى مى‏كند، و اين يكى از مراحل بسيار خطرناك اخلاقى است.

اينجا است كه غيبت كننده بايد قبل از هر چيز به درمان انگيزه‏هاى درونى غيبت كه در اعماق روح او است و به اين گناه دامن مى‏زند بپردازد، انگيزه‏هايى همچون" بخل" و" حسد" و" كينه‏توزى" و" عداوت" و" خود برتر بينى".

بايد از طريق خودسازى، و تفكر در عواقب سوء اين صفات زشت و نتائج شومى كه ببار مى‏آورد، و همچنين از طريق رياضت نفس اين آلودگيها را از جان و دل بشويد، تا بتواند زبان را از آلودگى به غيبت باز دارد.

سپس در مقام توبه بر آيد، و از آنجا كه غيبت جنبه" حق الناس" دارد اگر دسترسى به صاحب غيبت دارد و مشكل تازه‏اى ايجاد نمى‏كند، از او عذر خواهى كند، هر چند بصورت سر بسته باشد، مثلا بگويد من گاهى بر اثر نادانى  و بيخبرى از شما غيبت كرده‏ام مرا ببخش، و شرح بيشترى ندهد، مبادا عامل فساد تازه‏اى شود.

و اگر دسترسى به طرف ندارد يا او را نمى‏شناسد، يا از دنيا رفته است، براى او استغفار كند، و عمل نيك انجام دهد، شايد به بركت آن خداوند متعال وى را ببخشد و طرف مقابل را راضى سازد.

   منبع تفسیر نمونه -همان آدرس پست قبلی